حجت الاسلام و المسلمين شهيدي: دانشگاه جامع علمی كاربردی امام خمينی (ره) بايد الگوی ساير دانشگاهها باشد ورود
كلام رهبر

       نقشه راه بسیج را از نگاه ولی بخوانیم!

امام صادق ـ علیه الصّلاة و السّلام ـ به اصحابش می‌فرمود: جورى عمل کنید در بین مردم که هر کس شما را می‌بیند، بگوید اینها یاران امام صادقند، رحمت خدا بر امام صادق؛ مایه‌ تحسین براى ما بشوید. رفتار یکایک عزیزان بسیجى، شما جوان‌ها، شما عناصر پاک، شما دل‌هاى پاکیزه و روشن، رفتار یکایک شما با آحاد مردم ـ که خیلى‌هایشان همان طور که گفتم به معناى واقعى کلمه بسیجى‌اند.

در سالروز تشکیل بسیج مستضعفان به فرمان حضرت امام خمینی (ره) به سال ۱۳۵۸، بر آن شدیم ‌با مرور پیام‌های رهبر معظم انقلاب ـ که خود را همیشه بسیجی دانسته و چفیه را که یادگار بهترین بسیجی‌های این سرزمین بوده است، همواره بر گرده دارند ـ بتوانیم نقشه راهی را برای همه علاقه‌مندان به انقلاب و شجره طیبه بسیج ترسیم نماییم. آنچه می‌خوانید، گزیده‌ای از ده سخنرانی معظم‌له در جمع بسیجیان و گروه‌های ‌مردمی در سال‌های متمادی است:

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم

الحمدللَّه ربّ العالمین. والصّلاة والسّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على آله الأطیبین الأطهرین.  سیّما بقیّةاللَّه فى الأرضین ارواحناله‌الفداء

 

اساس بسیج در جمهورى اسلامى‌ بر آگاهى است. کسانى که در جبهه‌هاى نبرد، در هشت سال جنگ تحمیلى و پیش از آن و مقدارى پس از آن ایستادند و جنگیدند، عَلى‌ بَصیرةٍ جنگیدند. فهمیدند که چه مى‌کنند، با چه کسى مى‌جنگند، چرا مى‌جنگند و از چه دفاع مى‌کنند. جوانان بسیجى ما، اگر شهرى و اگر روستایى، اگر به ظاهر مدرک تحصیلى نداشتند، اگر دانشگاهى و متخصّص عالى‌رتبه نبودند، هر که بودند، بارها از زبانشان شنیدیم که «ما براى خاک نمى‌جنگیم؛ ما براى یک وجب زمین نمى‌جنگیم؛ ما براى اهداف و آرمان‌هایمان مى‌جنگیم‌»؛ این‌‌‌ همان معرفت است.

جوانان بسیجى ما مؤمن‌اند، مطهّر‌‌ند، پاکند. امّا شاید در میان آن‌ها افرادى پیدا شوند که روح قوى نداشته ‌باشند و تسلیم ترفند دشمن و شیطان شوند. اینجا، تقوا به درد مى‌خورد. تقوا یعنى اینکه دایم مراقب خودمان باشیم و نگذاریم اشتباه کنیم. یکى از سلاح‌هاى ما، دعاست؛ «لایملک الّا الدّعاء. (۳)» ما دعا و سلاح دعا را داریم؛ سلاح تضرّع ‌و سلاح بکاء را داریم. ما از ترس، هیچ وقت گریه نمى‌کنیم. از هیچ ‌کس و هیچ قدرتى در دنیا نمى‌ترسیم. اما بزرگ‌ترین افتخار براى یک انسان مؤمن این است که در مقابل عظمت خداى خود، اشک بریزد؛ به حال خود گریه کند؛ بر گناهان خود و بر عمرى که در گناه گذشته است، تأسّف بخورد.

‌پیش خدا تضرّع کنید و همه چیز را با تضرّع، از خدا بخواهید. این بازوى قوى، این اراده نیرومند و پولادین، با دعاست که کارایى پیدا خواهد کرد. در میدان جنگ هم، پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین ـ علیهماالسّلام ـ دعا کردند و با تضرّع از خداى متعال خواستند. امام عزیز ما هم در جنگ دعا مى‌کرد. دل ما به دعاهاى آن بزرگوار و دعاهاى مؤمنین و صالحین، قرص بود. دعا‌ها را‌‌ رها نکنید. همه چیز را با دعا بخواهید.

(بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان
بسیج۲۷ /۰۸/ ۷۱ )


بسیج از طرفى به معناى حرکت خود‌جوش مردمى است؛ مردمى که خودشان را صاحب مملکت خویش مى‌دانند؛ مردمى که به ویژه جوانانش‌ با معنویّت هستند و دلشان با خدا آشناست؛ مردمى که اوّلاً از هر گونه انحراف در مشى کلّى کشورشان آگاه مى‌شوند، ثانیاً از آن رنج مى‌برند و ثالثاً در مقابل آن انحراف مى‌ایستند. این، معناى بسیج است.

بسیجى کسى است که براى ارزش‌هاى اسلام، اهمیت قائل است و معتقد به خدا و خاضع و خاشع در مقابل پروردگار عالمیان است. در دل، مشتاق صلاح است و مى‌خواهد صالح و پاک باشد و از رذایل اخلاقى دور بماند. مى‌خواهد روز به روز اُنس خود را با خدا بیشتر کند و بنده او باشد و بر طبق فرمان او زندگى کند. بسیجى این راه را راه سعادت مى‌داند. او سعادت را در شهواتِ زودگذرِ زندگى و پوشیدن لباس ‌رنگارنگ و قرار گرفتن در معرض دید این و آن برای ‌ارضاى یک ساعته نمى‌داند. روح او با این چیزهاى کوچک و حقیر، ارضا نمى‌شود؛ روح او با معارف الهى ارضا می‌شود.

بسیجى بلندهمّت است. خواسته‌هاى او بزرگ و در حدّ اعتلاى کشور است. خواسته او، نجات همه آحاد بشر و رفع فساد و فقر و تبعیض و بى‌عدالتى و سلطه دشمن است. او از اینکه زیر پرچم امریکا یا دیگر قدرت‌هاى بیگانه زندگى کند و مثل حیوانات بچرد، بیزار است. براى او فرق مى‌کند و مهم است که چه کسى بر کشور او فرمان براند: یک انسان فاسد و فاسق و فاجر و مزدور بیگانه، یا بندگانِ صالح خدا. او به اینکه در خانه و در محیط زندگى‌اش، حکومتِ اللَّه مستقر باشد یا حکومت دشمنانِ اللَّه، اهمیت مى‌دهد. لذا براى این کار مى‌ایستد.

(بیانات در دیدار جمعی از بسیجیان ۸ /۰۹/ ۷۴)


برخی این طور گمان مى‌کنند که بسیج یک مجموعه نظامى است. این گونه نیست؛ بسیج جزو سازمان‌هاى نظامى به معناى خاص آن به حساب نمى‌آید. بسیج یعنى پیشگام و پیشقراول در همه میدان‌هاى مورد نیاز کشور و نظام اسلامى. هر جا حضور شجاعانه و فداکارانه و مخلصانه ضرورت پیدا مى‌کند، بسیج در خط مقدّم قرار مى‌گیرد.

فلسفه وجود بسیج این است که در میان یک ملت وقتى آرمانى مطرح است، وقتى هدف بزرگى در پیش است، وقتى توطئه دشمنى این حرکت و راه را تهدید مى‌کند، اگرچه همه ملت باید حرکت کنند، اما از میان ملت به طور طبیعى و عادى جمعى پیدا مى‌شوند که خود را بیشتر به آب و آتش مى‌زنند؛ خود را بیشتر آماده حضور مى‌کنند؛ سختی‌ها را به جان مى‌خرند؛ رنج‌ها را به جان تحمّل مى‌کنند؛ از بسیارى از خیرات مى‌گذرند؛ دنبال اجر و مزد مادّى نمى‌مانند؛ دنبال تشویق و تقدیر نمى‌مانند؛ محور اصلى کار را مى‌چسبند و به پیش مى‌روند. در صدر اسلام نیز همین‌طور بود. مسلمان زیاد بود، بسیاریشان هم مسلمانهاى خوبى بودند و جهاد فى سبیل‌اللَّه مى‌کردند؛ اما عمّار یاسر و مقداد، زیاد نبود؛ این‌ها بسیجی‌هاى صدر اسلام بودند.

(بیانات در دیدار گروه بسیاری از بسیجیان اردبیل ۶/ ۰۵/ ۷۹)


وقتى مى‌گوییم «بسیج»، مراد ما فقط یک مجموعه نظامى و مُلبس به لباس نظامى و آموزش‌هاى نظامى نیست، بلکه بسیج، یعنى مجموعه انسان‌هایى که نیروى خودشان را به میدان مى‌آورند تا در جهاد عمومى کشور و ملتشان، در جهت رسیدن به قله‌ها، فعال باشند و با آن‌ها همکارى کنند و در کارشان سهیم باشند؛ این، معناى بسیج است.

بسیجى، آن کسى است که مقدورات و امکان خود را در راه هدف‌هاى عظیم این ملت به میدان مى‌آورد؛ خود را سهیم مى‌کند؛ خود را مسئول مى‌داند و مایل نیست کنار بنشیند، تا دیگران تلاش کنند، او هم نگاه کند؛ یا آن‌جایى که سودمند است، سودش را ببرد؛ و یا تا یک گوشه‌اش ساییده شد، بنا کند به ایراد گرفتن و اعتراض کردن؛ این‌جور انسان هم در جامعه داریم؛ بسیجى آن کسى است که این‌گونه نیست. آن‌جایى که نیازمند رفتن به عرصه نظامى است، او پیشاهنگ است؛ جوان و پیر هم نمى‌شناسد؛ دور و نزدیک هم نمى‌شناسد؛ آنجایى که جاى حضور در عرصه سیاسى و میدان سیاست است، او فعال و پُرنشاط است؛ آنجایى که در عرصه‌هاى بین‌المللى باید حضور پیدا کرد ـ عرصه‌هاى گوناگون بین‌المللى؛ عرصه سیاسى، عرصه فرهنگى، عرصه ورزشى ـ او در آن‌جا، مظهر عزت ملت و کشور خود است. با این روحیه، با این احساس، در آنجا حاضر مى‌شود؛ آنجایى که جاى علم است، جاى تحقیق است، جاى صبر کردن بر مشکلاتِ نوآورى علمى است، از جان و ذهن خودش مایه مى‌گذارد؛ آنجایى که جاى پول خرج کردن است، اگر پولى دارد، پول خرج مى‌کند. این، بسیجى است.

بیانات در دیدار هزاران تن از بسیجیان ۷/ ۰۹/ ۸۴


یکى دیگر از نیازهاى عمده شما مسأله اخلاق و معنویت است. شما‌ها جوان‌هاى خوبى هستید؛ این را بدون تعارف مى‌گویم؛ انصافاً جوان‌هاى بسیجى ما، جوان‌هاى خوبى هستند. اما خوبى مراتبى دارد. هیچ وقت در خوب بودن و خوب شدن حد نشناسید؛ مرتب در حال بالا‌تر رفتن باشید. سعی‌تان این باشد که گناه نکنید. فرایض را با شوق و رغبت انجام بدهید. از یاد خدا غفلت نکنید. با قرآن انس پیدا کنید. در محیط‌هاى گوناگون که با همدیگر هستید، سعى کنید به دیندارى و معنویتِ یکدیگر کمک کنید. اگر رفیقى در جایى پایى کج مى‌گذارد، او را برادرانه و مشفقانه باز بدارید. عزیزان من! از لحاظ اخلاق خودسازى کنید. انسان با تمرین، همه کار‌ها را، همه خلقیات و خوى‌ها را مى‌تواند به خودش بدهد؛ بخصوص در فصل جوانى که شما هستید. در فصل ما ـ فصل پیرى ـ محال نیست، اما خیلى سخت است. در فصل شما نه، خیلى آسان است. اگر بى‌نظمید و بخواهید به خودتان نظم بدهید، آسان است. اگر بخیلید و بخواهید به خودتان سخاوت بدهید، آسان است. اگر بداخلاق و اخم‌رو و ترش‌رو و بهانه‌گیرید و بخواهید به خودتان خوش‌اخلاقى بدهید، آسان است. اگر غیبت‌کننده و ایرادگیرنده از این و آنید و بخواهید خودتان را نگه دارید، آسان است. با تمرین! با تمرین حقیقتاً مى‌توانید به سمت تعالى حرکت کنید؛ به این احتیاج دارید. این جوانهایى که اول وارد دانشگاه مى‌شوند، غالباً دلهاى پاکى دارند و دلشان هم مى‌خواهد که یک کانون معنویتى پیدا کنند و به او بپیوندند؛ بسیج مورد نظر آنهاست و از بسیج توقع دارند.